تبليغاتX
پرے شعر ♥♥...

پرے شعر ♥♥...
" میگن تا دل به دریا نزنی دریایی نمیشی... منم دلم رو زدم به دریا و سرنوشتم رو دادم دست باد؛

پس هر چه بادا باد..."

[ ] [ 19:10 ] [ پری ]
از این شب های بی پایان،

چه می خواهم به جز باران

که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم

نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم

و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...

به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،

دریغ از لکه ای ابری که باران را

به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...

هوا تلخ و هوس شیرین

به یاد آنهمه شبگردی دیرین،

میان کوچه های سرد پاییزی

تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن

که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!

من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب

که تنها آرزوی پاک این دفتر

گل سرخی شود روزی!

ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،

فقط یک چیز می خواهم!

و آن شعری

به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...
[ ] [ 13:13 ] [ پری ]

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
 
[ ] [ 3:30 ] [ پری ]
بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم

                           اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم


بیا از غم شکایت کن که من هم درد تو هستم

                           اگر از حال من پرسی بدان نازک دل و خسته ام


بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستم

                           اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بر آن بستم

[ ] [ 3:23 ] [ پری ]
" این شعر رو در گوشه ای از یک کتاب خوندم ولی شاعرش رو شرمندتونم" 

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه

به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه

نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه

از این سرگشتگی بیزارم و بیزار

ولی راه فراری نیست از این دیوار

برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود

برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

در این سرداب ظلمت نور راهی بود

در این اندوه غربت سرپناهی بود

شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد

کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد

اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم

مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

[ ] [ 1:8 ] [ پری ]

*تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟*

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
 
تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو
 
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
 
تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟
 
تو را كدام خدا؟
 
تو از كدام جهان؟
 
تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
 
تو در كدام چمن، همره كدام نسیم؟
 
تو از كدام سبو؟
 
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
 
چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
 
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
 
كدام نشاط دویده است از تو در تن من؟
 
كه ذره های وجودم تو را كه می بینند،
 
به رقص می آیند،
 
سرود میخوانند!
 
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
 
مرا همین بگذارند یك سخن با تو:
 
به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر!
 
به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر!
 
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
 
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.

كه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و، دست من كوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.
                                                          "فریدون مشیری"
[ ] [ 1:16 ] [ پری ]

برسنگ قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت........ 

زیر باران غزلی خواند،دلش تر شد و رفت.......

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم.....

آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت......

روز میلاد همان روز که عاشق شده بود.....

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت.......

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید.....

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت........

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد...

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت....


[ ] [ 0:29 ] [ پری ]
كاش مي شد...

شايد اين نزديكي ها، اين حوالي

بشه بوي ياس عاشق رو شنيد

بشه با ستاره ها قدم زد و

توي آسمون شب عكس مهتاب خدا رو پيش تصوير خودت ديد

شايد وقتي با پاي برهنه

تك و تنها روي شن ها راه ميري

بشه با حباب لب دريا حرف زد و

از تنهايي و بي عشقي و درد نبودنت بگي

شايد وقتي صبح سحر بري روي قلعه و

با نگاه ماتت به افق زل بزني

بشه فرياد سكوتو تو دل سحر شكست

شايد اگه بتوني توي تنهايي شب

چشمكاي كشتي ها رو بشماري

بشه تو شب سياه كشتي ها رو پله پله تا خدا رديف كني...

اما اين جا همه چي محاله و

نمي شه تنهايي روي شنهاي درشت و ريز قدم زد و

با خداي خودت حرف بزني...

نمي شه تك و تنها روي قلعه به افق زل بزني

به قشنگي هاي دنيا فكر كني...

نمي شه چشمك كشتي هاي مسافرو تو اسكله يكي يكي بشماري و

دست خدا رو بگيري به وسعت ستاره ها فكر بكني...

توي ديار ما همه چي محاله و

نمي شه با قاصدك پر زدو رفت تا رسيد به خدا

نمي شه پرنده شيم آزاد بشيم

توي اوج آسمون از ته دل داد بكشيم

خدايا الماس عشقو تو دلم گرو بزار...

خدايا هيچوقت منو تنها نزار...

كاش مي شد مثل پرنده تا خدا پر بزنيم

روي هر چي نفرته خط بزنيم

مثل يك بنده ي عاشق با خدا حرف بزنيم...

                                                                   " شعری از خودم"


[ ] [ 0:0 ] [ پری ]
چند بيتي هاي من


روزگاريست كه من محو نگاهش شده ام

ساده گويم كه در اين دير فدايش شده ام

با نگاهش چه كنم دست و دلم مي لرزد

عاشقي چيست كه اينگونه خمارش شده ام


......................................................

بيا دلدار كه عشقت نيمه جون شد

سوار آرزوها سرنگون شد

دلم خشكيد، جانم از كفم رفت

افق از دوريت همرنگ خون شد


.....................................................

چنديست كه دل تاب ندارد

چشمم بخدا خواب ندارد

دلداده شدم دل به تو دادم

بي تو دلم آرام ندارد

شب هاي دلم سرد و سياه است

مهتاب در آن جاي ندارد


[ ] [ 20:37 ] [ پری ]
شعر طنز از"عمران صلاحي"

به خدا كه منم هنرمندم!

من نه حرف جفنگ می گویم

شعرهای قشنگ می گویم

چه قوافی،چه وزن زیبایی

«چه سری، چه دمی، عجب پایی!»

نشود هیچ كس در آینده

مثل سعدی و حافظ و بنده!

از لب و چشم یار می گویم

گاهی از یك شیار می گویم!

لنگه كفشی اگر نشد

مثلاٴ پای من جای دیگری؟!ابداٴ!

می كنم دعوی حقوق زنان

دارم امشب دوباره چون غم نان

غصه عدل و داد هم دارم

پشت گوشم مداد هم دارم

پیپ و سیگار و دود نه هرگز

شاعر بی وجود نه هرگز!

به تمام اصول پابندم

به خدا كه منم هنرمندم


[ ] [ 0:49 ] [ پری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من

پری كوچك غمگینی را

می شناسم كه در اقیانوسی

مسكن دارد

و دلش را در یك نی لبك چوبین

می نوازد آرام آرام

پری كوچك غمگینی كه شب از یك

بوسه می میرد

و سحرگاه از یك بوسه

به دنیا خواهد آمد

غریبه...
آخرين مطالب
امکانات وب
بک لینک طراحی سایت